کتابی رویاگونه درباره عشق، دلتنگی، وابستگی، مرگ و همه احساسات انسانی
گزیده ای از متن کتاب:
اخمت را بازکن. از تو چیزی نمی خواهم. از کنارت می گذرم. با دست پیر گلبرگی از گل سرخ های سرزمینم را لای کتاب تو می گذارم و سحر که بیدار شدی در بسترت عطر گل های باغ شیراز خواهد پیچید، می دانم. بخشی از کتاب: ما همین سر ردیف نشسته بودیم. هنوز سالن پر نشده بود و مردم داشتند میامدند تو. ما زودتر داخل شدیم و نشستیم. من وسط های سالن سر ردیف نشسته بودم که دیدم آمد و...
نظرات
شما هم درباره این محصول نظر خود را بنویسید. برای ثبت نظر، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.